1-برانگيختن خشم خدا
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مي‌فرمود:فاطمة بضعة منّي، فمن أغضبها أغضبني؛[1]
فاطمه پاره تن من است. هر كس او را بيازارد مرا آزرده است.
همچنين فرمود :خدا از خشم فاطمه خشمگين و ازخشنودي او خشنود مي‌گردد.[2]
ولي در رفتاري كه پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با حضرت زهراعليها السلام شد، حرمت و حقوق ايشان رعايت نگرديد و موجب رنجش و خشم شديد حضرت زهرا عليها السلام شد
2-حديث ساختگي ابوبكر
يكي از رسواترين دروغهاي تاريخ، حديثي جعلي است كه ابوبكر به پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نسبت داده است. او روايت كرد كه پيامبر خداصلي الله عليه و آله فرموده:انّا معشر الانبياء لا نُورث، ما تََركنا صدقةٌ؛[3] ما گروه پيامبران ارث نمي‌گذاريم، آنچه گذاشته‌ايم صدقه (براي عموم) است.
اين مطلب در چند جاي صحيح بخاري با الفاظي مشابه آمده است.[4]
اين رسواترين دروغ با آياتي از قرآن ناسازگار است؛ قرآن مي‌فرمايد:
و وَرِث سليمان داود[5]  "و سليمان از داود ارث برد."
و نيز در داستان حضرت يحيي بن زكريا از قول زكرياعليه‌السلام مي‌‌فرمايد:
فهب لي من لدنك وليّاً* يرثني و يرث من ءال يعقوب واجعله ربّ رضيا[6]
تو از نزد خود فرزندي به من ببخش كه از من و يكي از افراد خاندان يعقوب (همسرش) ارث ببرد.
ابوبكر شهادت و گواهي حضرت علي عليه‌السلام را درباره فدك كه هديه پيامبر صلي الله عليه و آله به دخترش بود به بهانه اين كه او شوهر فاطمه است و به نفع خود گواهي مي‌دهد، نپذيرفت و آيه تطهير را كه درباره عصمت اهل بيت عليهم السلام است، ناديده گرفت. همچنين ابوبكر گواهي اُمّ أيمن را كه پيامبر صلي الله عليه و آله درباره او فرموده بود : أمّ أيمن إمرأة من أهل الجنّة؛ ام ايمن بانويي از اهل بهشت است، نپذيرفت و اين درحالي بود كه به فرموده پيامبر اعتراف داشت.[7]ام ايمن شهادت داد كه پيامبر صلي الله عليه و آله پس از نزول آيه و آت ذا القربي حقََّه فدك را به فاطمه هديه داده و به او واگذار كرد.[8]
4-تخلف از لشكر اسامه و لعن پیامبر
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله چند روز پيش از وفات، جوان لايقي را به نام اُسامه[9] مأمور فتح اراضي بلقا و دار روم در فلسطين كرد و دستور داد افرادي چون ابوبكر، عمر، سعد بن ابي وقاص و... در سپاه او حاضر شوند. بعضي از صحابه ازاين كه فرمانده آنان جواني است كه هنوز بيست سال ندارد ، گله‌مند بوده و حرف‌هايي زدند. وقتي خبر نارضايتي آنها به پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد، حضرت بسيار خشمگين شد و فرمود:لعنت خدا بر آن كس كه از لشكر اسامه تخلف ورزد.[10] و مكرر امر مي‌فرمود كه همه بايد در لشكر اسامه حاضر شوند و به اسامه دستور داد لشكرش را به سرعت از مدينه بيرون ببرد. وي نيز با مجاهدين از مدينه بيرون رفت و در حومه شهر در محل جرف اردو زد. از طرفي چون بيماري رسول خدا شدت گرفت و احتمال وفات ایشان مي‌رفت، ابوبكر و عمر و بعضي ديگر بدون اجازه فرمانده خويش از اردوگاه خارج شده و به مدينه بازگشتند و با اين عمل از دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله سرپيچي كردند  و مستحق لعن پیامبر رحمت  شدند.
5-كوتاهي در كفن و دفن پيامبر صلي الله عليه و آله
پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله رحلت فرمود و ابوبكر و عمر و عده‌اي از اصحاب به جاي اين كه شرط ادب نگه داشته، در مراسم نماز و تجهيز و دفن او حاضر شوند به سقيفه بني ساعده رفتند تا حكومت را از آن خود كنند.[11] درحقيقت اشتغال بني هاشم به كفن و دفن پيامبر صلي الله عليه و آله، براي طرفداران ابوبكر و توطئه‌گران و كودتاچيان فرصت با ارزشي بود كه بدون منازع كار را به سود او به پايان برند.
6-آتش زدن احاديث پيامبر!
يكي ديگر از كارهاي عجيب ابوبكر اين بود كه وي پس از درگذشت رسول خدا صلي الله عليه و آله دستور دادپانصد حديث از احاديث پيامبر اكرم را آتش زدند![12] عمر و عثمان نيز كار ابوبكر را در حذف احاديث پيامبرصلي الله عليه و آله  با جديّت دنبال كردند. اين اعمال بدين جهت بود كه اولا: نام اميرالمؤمنين عليه‌السلام و فضايل او از يادها حذف شود؛ چرا كه نقل احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله جداي از نقل فضايل حضرت علي عليه‌السلام نبود. و ثانيا: نقل احاديث پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مساوي بود با رسوايي آنان؛ چرا كه احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله نقدي بود بر اعمال و كردار خود سرانه و خود رأيي‌ها وبدعت‌هاي ابوبكر و عمر و عثمان و امثال آنها؛ لذا بهترين راه براي آزادانه عمل كردن و مورد نقد قرار نگرفتن، حذف احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله بود كه آتش زدن و نابود كردن آنها در همين راستاست.
زهي به ابوبكر رهبر اهل تسنن كه هم كلام پيامبر صلي الله عليه و آله را آتش زد و هم در خانه او را!![13]
7-اسلام و بدعت‌ها[14]
اينك جا دارد، در اين مجال، نگاهي به ثمرات خود رأيي‌هاي ابوبكر و عمر و عثمان بيندازيم: صحيح بخاري از انس ابن مالك نقل مي‌كند كه گفت:هيچ يك از احكام شريعت را نمي‌شناسم كه بدون تغيير باقي مانده باشد به جز نماز و اين هم ضايع شده است.[15]
باز همين بخاري نقل مي‌كند كه براء بن عازب گفت:ما پس از پيامبر صلي الله عليه و آله چه كارها كه كرديم و چه انحراف‌ها كه در دين به وجود آورديم![16]
نيز در همين كتاب مي‌خوانيم ابو الدرداء مي‌گويد:به خدا سوگند! اثري از سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را نمي‌يابم جز اين كه نماز را به جماعت به پا مي‌دارند![17]  و اين است نتيجه خودرأيي آنان در برابر نصوص قرآن و سنت.
نكته جالب اين است كه اهل سنت اعتقاد به صحت روايات صحيح بخاري دارند،  و آن را بعد از قرآن کریم معتبر می دانند حال با توجه به اين روايات، اين كه آنان چگونه به اين كتاب اعتماد كردند، جاي بسي شگفتي است! از كجا معلوم روايات و سنتي كه صحيح بخاري ناقل آن است محكوم به سخنان انس بن مالك و ابوالدرداء نباشد؟! بلكه به اعتقاد اهل تسنن بايد چنين باشد و در نتيجه سراپرده مذهبشان برباد است! و راهي نمي‌ماند جز تمسك به حبل الله المتين كه همان روش ائمه اطهار عليهم السلام است.

پی نوشت ها :
-----------------------------------------------
1- صحيح بخاري، ح 3437؛ مسند احمد، ح 18154 و 18155؛ سنن ترمذي، ح 4936؛ كنزالعمال، ح34222 و... .
2- اسد الغابة، ج 7، ش 7183، ص 219؛ الاصابة، ج 4، ص 378 مكتبة المثني بغداد؛ كنزالعمال، ح 34238 و....
3- تاريخ يعقوبي، چ 2، ايّام ابي بكر، ص 127 و...
4-  باب، 883.
5- نمل، 16.
6- مريم، 5 و 6. مراد از ارث، ارث در مال است (و نه مانند نبوت؛ چنان كه برخي از اهل تسنن احتمال داده‌اند)
7-  ر. ك: الاحتجاج، طبرسي (ره)، ج 1، ش 47، ص 236.
8- الدر المنثور، ج 5، ص 271 و 272، دارالفكر. درباره حديث ساختگي مذكور بررسي آن رجوع شود: فروغ ولايت، آيت الله سبحاني، فصل ششم، ص 233- 247. و كتاب فدك، تأليف سيد محمد حسن موسوي قزويني.
9-  اسامة بن زيد بن حادثه.
10- الملل و النحل، ج 1، ص 23.
11- ابوبكر تا سه روز پس از وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مدينه حاضر نبود. تاريخ طبري؛ ج 2، ص 233، دارالكتب العلمية
12-  كنزالعمال، ح 29460؛ تذكرة الحفّاظ، ج 1، ص 5، دارالحياء التراث العربي.
13-  درباره آتش زدن در خانه حضرت زهرا (عليهاالسلام) رجوع شود به كتاب بحار الانوار، ج 28، ص 311 به بعد؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 202؛ شرح ابن ابي الحديد، ج 5، ص 134، و ج 2، ص 19، الغدير، ج 7، ص 77 و... .
14- ر. ك: فسئلوا اهل الذكر، دكتر  تيجاني سماوي، ص 152 154؛ چكيده انديشه‌ها، ص 88 87.
15- ج 1، ح 499، دارالقلم، بيروت.
16- صحيح بخاري، ج 1، كتاب الاذان، ح 613.
17-  همان ج 5، ص 159، و 160، ح 21، باب غزوه حديبيه.